(((چند روزيست كه حالم ديدنيست)))

(((چند روزيست كه حالم ديدنيست)))

 

 

هیچکس اشکی برای ما نریخت ،

هر که با ما بود از ما میگریخت ،

چند روزیست که حالم دیدنیست ،

حال من از این و از آن پرسیدنیست ،

گاه بر روی زمین زل میزنم ،

گاه بر حافظ تفعل میزنم ،

حافظ دیوانه فالم را گرفت ،

یک غزل آمد که حالم را گرفت ،

ما ز یاران چشم یاری داشتیم ،

خود غلط بود آنچه میپنداشتیم .

وقتي دلم به درد مياد

وقتي دلم به درد مياد و کسي نيست به حرفهايم گوش کند،

 وقتي تمام غمهاي عالم در دلم نشسته است،

وقتي احساس مي کنم دردمند ترين انسان عالمم... وقتي تمام عزيزانم با من غريبه مي شوند...

 و کسي نيست که حرمت اشکهاي نيمه شبم را حفظ کند... وقتي تمام عالم را قفس مي بينم...

بي اختيار از کنار آنهايي که دوسشان دارم.. بي تفاوت مي گذرد...

 

تو نمیدانی

تو نمیدانی که تمام لحظات بی تو را با تو گذراندم به تنهایی …



گله از چشم سیاه تو فراوان دارم


گله از چشم سیاه تو فراوان دارم


در دلم حسرت آهوی بیابان دارم

باد می آید و در گیسوی تو می پیچد

گفته بودم: خبر از زلف پریشان دارم

تو سلیمانی و من مثل نهنگی هستم

که گرم آب دهی باز غم نان دارم

عشق مثل خوره افتاده به جانم امّا -

من به دستان طبیبانه ات ایمان دارم

نفس حوصله ام تنگ شد از دوری تو
در دلم ابر به پا شد، تب باران دارم...